سبد خرید
0
No products in the cart.

ورود و عضویت

×

چون نیک نظر کرد… (فرهنگ‌بان 6)

mpa118
15 مرداد 1401
امتیاز بدهید

چون نیک نظر کرد… (فرهنگ‌بان 6)

مصطفی موسوی

دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران

 

اواخر شهریور بود که انتشار دفترچه آزمون استخدامی وزارت آموزش و پرورش یا به عبارت دقیق‌تر «دفترچه راهنمای ثبت‌نام هشتمین امتحان مشترک فراگیر دستگاه‌های اجرایی کشور» خبرساز شد. در صفحه 99 این دفترچه درج شده‌بود که برای شرکت در آزمون دبیری ادبیات فارسی، داوطلبان باید مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد زبان و ادب فارسی / دبیری زبان و ادب فارسی یا مدرک سطح 2و 3 حوزوی داشته باشند. در صفحه 160 برای دبیری علوم اجتماعی و در صفحه 183 برای دبیری تاریخ نیز وضع مشابهی دیده می‌شد یعنی علاوه بر صاحبان مدرک رشته‌های دانشگاهی تاریخ و علوم اجتماعی، به دارندگان مدرک سطح 2 و 3 حوزه نیز اجازه داده بودند که در این آزمون شرکت کنند.

در تاریخ 29 شهریور 1399 رؤسای هفت انجمن علوم اجتماعی و تاریخ در اعتراض به این تصمیم، نامه سرگشاده‌ای خطاب به وزیر آموزش و پرورش منتشر کردند. انجمن ترویج زبان و ادب فارسی ایران نیز نامه‌ای در چهار صفحه خطاب به وزیر آموزش و پرورش با تاریخ 30 شهریور 1399 منتشر کرد و به تصمیم یادشده اعتراض کرد و صراحتاً درخواست کرد که «شرایط تعیین‌شده در دفترچه آزمون استخدامی با تصریح به این که تنها متخصصان رشتۀ زبان و ادبیات فارسی واجد شرایط براي شرکت در آزمون استخدامی «دبیري زبان و ادبیات فارسی»  هستند در سریع‌ترین زمان ممکن اصلاح و اعلام شود.»

انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی نیز در محکومیت اقدام آموزش و پرورش در خصوص احراز شرایط نامتعارف برای تصدی دبیری زبان و ادبیات فارسی بیانیه‌ای منتشر کرد.
سایت صدای معلم نیز اعتراضیه مفصلی با شواهد و قرائن، استنادها، استدلال‌ها و طعن و طنزهایی منتشر کرد. افرادی هم اعم از خبرنگار و شاعر و نویسنده و بعضی از مدیران گروه‌های زبان و ادب فارسی دانشگاه‌ها به این موضوع پرداختند و خواستار اصلاح این تصمیم وزارت آموزش و پرورش شدند.

وزارت آموزش و پرورش اما تا کنون به این اعتراضات هیچ‌گونه پاسخی نداده است و در دفترچه آزمون هم تا تاریخ 5 آبان 1399 هیچ‌گونه تغییری مشاهده نشده و بعید هم به‌نظر می‌رسد که شاهد واکنشی از سوی آموزش و پرورش باشیم. این پیش‌بینی من مبتنی بر سابقه است هرچند در مقیاسی کوچک‌تر. سال 1382 در آموزش و پرورش تصمیم گرفتند که به دانش آموزان رشته‌های ریاضی و تجربی اجازه دهند علاوه بر آزمون‌های المپیاد رشته‌های مربوط به خودشان، در مسابقات المپیاد ادبی نیز شرکت کنند. کمیته علمی ادبیات باشگاه دانش‌پژوهان جوان که مسئول مستقیم برگزاری آزمون‌های المپیاد ادبی بود اعتراض کرد که چرا با ما مشورت نکردید و مصوبه را تبعیض‌آمیز خواند و پس از گفت‌وگوهای مفصل نهایتاً تقاضا کرد که برای این که دانش‌آموزان فرهنگ و ادب احساس تحقیر و توهین نکنند به همه دانش‌آموزان اجازه داده شود که در هر رشته‌ای از مسابقات المپیاد که مایل بودند شرکت کنند. اولیای امور نپذیرفتند و با استعفای جمعی کمیته علمی مذکور هم از موضع خود کوتاه نیامدند.

مخالفان تصمیم اخیر وزارت آموزش و پرورش استدلال می‌کنند که آموخته‌های دارندگان مدارک حوزوی با آن‌چه دبیران ادبیات و تاریخ و علوم اجتماعی باید بدانند، تناسبی ندارد. دارندگان مدارک سطح 2 و 3 حوزه علمیه در بهترین وضعیت، مسلّط به صرف و نحو و بلاغت عربی، فقه و اصول، فلسفه و کلام، تفسیر، علم رجال و حدیث‌اند و کتاب‌هایی که به‌عنوان کتاب درسی خوانده‌اند و امتحان داده‌اند بعد از کتب مقدماتی، شامل لمعتین، مکاسب، کفایه، رسائل، بدایه الحکمه و نهایه الحکمه، تفسیر جوامع الجامع، تفسیر المیزان، محاضرات فی الالهیات، کلیات علم رجال و درایه است. نیازی به شرح و توضیح ندارد که هیچ‌کدام از این عناوین و کتب ربطی به علوم و فنون ادبی، تاریخ ادبیات، تاریخ ایران و جهان، فلسفه تاریخ و جامعه‌شناسی ندارد. دبیران ادبیات و تاریخ و علوم اجتماعی باید مسلّط به دانش تخصصی خود باشند تا بتوانند کتاب‌های درسی مورد نظر را درست تدریس کنند. فارغ‌التحصیلان دانشگاهی در این موضوعات تخصصی حداقل 4 تا 6 سال (لیسانس و فوق لیسانس) درس خوانده‌اند و طبیعی است از کسی که این دروس را نخوانده و امتحان نداده و پژوهش‌های مربوط به این دروس را انجام نداده نباید انتظار داشته باشیم که بتواند از پس کار برآید. می‌توانیم تصور کنیم که پاسخ فرضی اولیای امور یعنی وزارت آموزش و پرورش این باشد که خب ما هم که خلاف این را نمی‌گوییم ما آزمون برگزار می‌کنیم هرکسی که توانست در آزمون رتبه بهتری کسب کند برای شغل مورد نظر انتخاب می‌شود و طبیعی است که همان متخصصان فارغ‌التحصیل دانشگاه‌ها پذیرفته خواهند شد. سؤالی که این‌جا پیش می‌آید این‌است که چرا این کار را برای همه رشته‌ها نمی‌کنید؟ چرا به دارندگان مدارک سطح 2 و 3 حوزوی اجازه نمی‌دهید که برای مشاغل فنی، پزشکی و… در آزمون استخدامی شرکت کنند؟ پاسخ هرچه باشد ذهنیت مخالفان این‌است که این امکان خاص و تبعیض بی‌چیزی نیست و حکایت از مصالح نگفتنی و پشت پرده دارد و چه بسا حق با ایشان باشد.

نحوه اعتراض مخالفان و استدلال‌هایشان از خود موضوع جالب‌تر بود. در اکثر اعتراضات، مخالفان سعی کردند با استناد به «رهنمودهای مقام معظم رهبری»، سخنان صاحبان موقعیت‌های اجتماعی و انقلابی و استفاده از کلام بزرگان خصوصاً اشعار شاعران، حقانیت خود را اثبات کنند.

این استنادها گویای این‌است که در نظر نویسندگان، مخاطب استدلال‌شان را نمی‌پذیرد یا استدلال و حجت‌های‌شان چندان درست و قوی نیست که انتظار داشته باشند مورد قبول واقع شود. اگر این سخن حق است که متخصص باید به کار تخصصی گماشته شود چه نیازی است که در توجیه استدلال‌شان بنویسند: «می‌گویند تقوا از تخصص لازم‌تر است آن را می‌پذیرم اما می‌گویم آن کس که تخصص ندارد و کاری را می‌پذیرد بی‌تقواست. شهید دکتر مصطفی چمران» این سخن اگر درست است هرکس که بگوید درست است چون داوری و اظهارنظر در موردی خاص که نیست، استدلالی است عام که نیازی نیست با سخن شهید صاحب‌نامی تأیید شود. تا وقتی که برای اثبات حقانیت مطالب، نیازی به این‌گونه استنادها باشد مطمئناً یک جای کار می‌لنگد.

در نامه انجمن‌های علوم اجتماعی و تاریخ خطاب به وزیر آموزش و پرورش آمده بود: «علاوه بر موارد فوق، قرار گرفتن دانش‌آموختگان حوزوی در جایگاهی که دانش تخصصی آن را ندارند، از اعتبار اخلاقی و اجتماعی آنها می‌کاهد و به تعارضات غیر اصولی بین نظام حوزوی و دانشگاهی دامن می‌زند، که به هیچ عنوان به نفع این دو نهاد مهم علمی و آموزشی جامعه ایران نیست. به همین دلیل بسیار بعید است که حوزویان مسئول و متعهد هم خود راضی به پذیرش نقشی باشند که دانش تخصصی آن را ندارند.»

وقتی به جای این‌که مسائل و مصالح خودمان را مطرح کنیم و داوری بطلبیم مصالح و منافع طرف مقابل را طرح می‌کنیم بلکه او را از تصمیم غلطش منصرف کنیم هم باز نشان از این دارد که یک جای کار می‌لنگد. یا من آن‌قدر برحق نیستم که انتظار داشته باشم حق را به من بدهند یا می‌دانم که مخاطب من گوشش به این حرف‌ها بدهکار نیست و حق من برایش موضوعیتی ندارد.

در سایت صدای معلم نیز آمده بود: «طلبه‌هایی که در حوزه علوم قرآنی و علم حدیث و امور دینی را می‌خوانند و رعایت حق و عدالت را  برای مردم  تفسیر می‌کنند، چگونه به خود اجازه می‌دهند، بی‌هیچ تخصصی در یک رشته جای فرد دیگری را در آزمون استخدامی بگیرند؟ این حق‌کُشی با کدامیک از آموزه‌های دینی مطابقت دارد؟ … بهترست بدعت‌گذاران این سهمیه‌ها بدانند که ورود روحانیون به حوزه‌های غیرمرتبط، نه تنها به افزایش تربیت دینی جامعه کمکی نمی‌کند بلکه انگیزه نقدها را بیشتر می‌کند.»

در احتجاج اخیر به جای گفت‌وگو با تصمیم‌گیران، سراغ کسانی رفته‌اند که از این امتیاز بهره‌مند خواهند شد. مثل این است که به کسی که در مسابقه‌ای با اعمالِ نظر و جانبداری داور یا دست‌اندرکاران ذی‌نفوذ، پیروز شده بگوییم از گرفتن جایزه‌ای که حق تو نبوده صرف‌ نظر کن و از او بخواهیم به معیارهای اخلاقی و حسن و قبح ماجرا توجه کند و جانب اخلاق را نگه دارد. این یعنی این‌که امیدی نداریم سخن حق ما را بپذیرند و تیری در تاریکی می‌اندازیم شاید به هدف خورد. توسل به وجدان و اخلاق برنده مسابقه نشان از استیصال و ناامیدی تمام در احقاق حق دارد.

به طنز برگزار کردن موضوع هم روی دیگر این ماجرا بود و بعضاً گویای نوعی تصفیه حساب، نوشتند که این تصمیم «شاید گامی دیگر در جهت وحدت حوزه و دانشگاه‌ست.» یعنی با استناد به این اتفاق، یادآوری کنیم که شعار وحدت حوزه و دانشگاه هم از همین مقوله بوده است: وحدت به نفع یک طرف!

اما این‌ها همه ماجرا نیست. چرا به چنین وضعی رسیده‌ایم؟ چه عواملی در پدید آمدن این وضع مؤثر بوده است؟ فارغ از سوگیری‌های نهادهای تصمیم‌گیرنده، من گمان می‌کنم مقصر اصلی خود ماییم. از تاریخ و علوم اجتماعی خبر ندارم اما از ادبیات باخبرم. مشکل اصلی از رفتار استادان و دبیران و دانشجویان زبان و ادبیات فارسی است. آیا اجازه دادن به دارندگان مدرک سطح 2 و 3 حوزه برای تدریس ادبیات در مدارس، بدتر از اداره کلاس فارسی هنرستان به دست فوق دیپلم ریخته‌گری است؟ (این مورد را خودم دیده‌ام.) چه‌قدر سراغ داریم که کلاس‌های فارسی و انشا را به دبیران فیزیک و شیمی و… سپرده‌اند؟ آیا هیچ‌گاه در نقطه‌ای در سرتاسر ایران یک ساعت کلاس ریاضی، فیزیک یا شیمی را به دبیر ادبیات سپرده‌اند؟ کدام دبیر ادبیات به واگذاری کلاس‌های فارسی به همکاران غیرمتخصص، به مدیر مدرسه اعتراض کرده‌ است؟ یا ملاحظات همکاری و رودربایستی مانع این نوع اعتراضات شده یا اطلاع از محدودیت‌های مربوط به برنامه‌ریزی دروس که مثلاً هیچ دبیر ادبیاتی حاضر نشده برای دو ساعت کلاس فارسی، یک روز به مدرسه بیاید لذا ناچار کلاس را به دبیری سپرده‌اند که آن ساعت بیکار بوده. البته این پاسخ را نمی‌پذیرم که بگویند این تصمیم آموزش و پرورش جنبه قانونی دارد و فراگیر است و در کل کشور اجرا می‌شود و باید با آن مخالفت کرد اما موارد یادشده گاهی در برخی مدارس پیش می‌آید. عرض من این است که همین بی‌اعتنایی ما به این تخلفات آشکار در طول دهه‌های گذشته زمینه‌ساز چنین تصمیماتی بوده است. وقتی که می‌بینند ما به امور مربوط به خودمان حساسیتی نشان نمی‌دهیم و اهمیتی برای دانش و تخصص‌مان قائل نیستیم به خودشان اجازه می‌دهند به جای ما تصمیم بگیرند. به نظر من این رفتار ما به جامعه هم القا کرده است که ادبیات چندان هم مهم نیست. این‌جا هم ما مقصریم. کدام والدینی را می‌شناسیم برای این که دبیر ادبیات مدرسه فرزندش تخصص لازم را نداشته به مدیر مدرسه اعتراض کرده باشد؟ باز در مدارس غیردولتی ممکن است از این بابت اعتراضی صورت گرفته باشد اما در مدارس دولتی بعید است حتی یک مورد چنین اتفاقی افتاده ‌باشد. در مسابقه بزرگی که به راه افتاده و زندگی و روح و روان ایرانیان را اعم از دانش‌آموزان و والدین و مدیران و معلمان، تحت تأثیر قرار داده یعنی کنکور، با ادبیات چه رفتاری کرده‌ایم؟ من از دانشجویان رشته‌های مختلف علوم و فنون و پزشکی در کلاس‌های فارسی عمومی دانشگاه شنیده‌ام که کلاس‌های نگارش‌شان در دبیرستان (خصوصاً در سال سوم) کلاً تعطیل می‌شد و وقت آن به مهارت‌های تست‌زدن و کلاس‌های مربوط به کنکور اختصاص می‌یافت. اگر ما به عنوان دانشجویان و معلمان ادبیات، رشته تخصصی خودمان را مهم می‌دانستیم و به رفتارهای ناهنجار و غیرمنطقی در حذف و بی‌خاصیت کردن کلاس‎‌های ادبیات در مدارس اعتراض می‌کردیم امروز چنین نمی‌شد. تصور کنیم کسی که امروز در مقام تصمیم‌گیری برای تعیین ضوابط آزمون استخدامی است همانی باشد که در مدرسه، مربی کارگاه ریخته‌گری به جای دبیر ادبیات عهده‌دار درس ادبیات‌شان بوده. از چنین فردی چه انتظاری باید داشت؟ گناه این همه به خود ما برمی‌گردد. جای آن دارد که به خودمان بیاییم و قدری از منافع فردی صرف ‌نظر کنیم و نقش اجتماعی‌مان را جدی‌تر بگیریم. خوب است که انجمن‌های زبان و ادب فارسی نیز در هر سطحی، در کنار اعتراض به تصمیم‌های غلط و غیرمنطقی صاحب‌منصبان، با برنامه‌ها و طرح‌های سنجیده نشان دادن اهمیت زبان و ادب را وجهه همت خویش گردانند و با تبیین نقش ادبیات در حیات مادی و معنوی جامعه و نشان دادن مضرات و تبعات منفی کوتاه‌ مدت و دراز مدت بی‌توجهی به ادبیات، نقش مؤثرتری در جامعه ایفا کنند و در نتیجه زمینه این تصمیم‌گیری‌های ناموجه را از بین ببرند که پیش‌گیری همیشه بهتر، آسانتر و کم‌هزینه‌تر از درمان است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

فیلدهای قابل نمایش را انتخاب کنید. بقیه فیلد ها مخفی خواهند شد
  • تصویر
  • کد محصول
  • نمره
  • قیمت
  • موجود
  • دسترسی
  • توضیح
  • عرض
  • اندازه
  • ویژگی ها
  • فیلد دلخواه
مقایسه
preloader